تبليغاتX
دیروز که جوان بودم
نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی
بسياري از اعتقادات مردم خصوصا باورهاي مذهبي  صرف نظر از درست بودن و يا غلط بودن انها در سعادت و خوشبختي و يا برعكس رنج و عقب ماندگي انها تاثير به سزايي دارد
بسياري از مردم دنيا به امدن منجي نهايي اعتقاد دارند. اين باور ميتواند نقش مثبت و يا نقش منفي در زندگي انان ايجاد كند
اعتقاد به امدن منجي و گسترش عدل ميتواند سهم زيادي در اميد وار زيستن ايجاد كند
مردمي كه داراي اميد  به زندگي كمتري  باشند يقينا از سعادت كمتري برخوردار خواهند بود
اما اين تمام حقيقت نيست
 در جوامع برخي اعتقادات صحيح هم ممكن است مورد دستاويز زورگويان براي  نيل به مقاصدي چون قدرت و ثروت انبوه تر  قرار بگيرد
يكي از اعتقاداتي كه در مردم كشور ما بسيار مورد سوء استفاده واقع شده مسئله اعتقاد به مهدويت ميباشد
كم نيستند كساني كه هر از چند گاهي در گوشه و كنار كشور به جرم فريب مردم و  ادعاي ارتباط با مهدي موعود دستگير ميشوند
از طرفي برخي خود را نماينده او ميدانند بنا بر اين در ابتدا تمام كساني را كه بر اين اعتقاد هستند خلع سلاح كرده و پيروان را چاره اي جز اطاعت  نميماند
روزگاري نه چندان دور اعتقاد عجيبي  به وجود و ظهور آخرين منجي داشتم
 ......اما اكنون فقط ميگويم كاش باشد او و كاش بيايد او........
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:0  توسط امروز - فردا | 
سالهاست كه بدنبال توام... هيچ كس
ميدانم و ميداني كه تو را هرگز نشناختم و ... نيافتم
 وشايد بيابم و نشناسم..
اولين باري كه به سراغم امدي نوجواني بودم شوريده......مفتون تو اما آرام..
تو بسويم دست دراز كردي و من نيز چنين كردم....سكوت...سكوت.. اما در هياهوي خيابان
...شايد برايم چند سال به نظر آمد آن زمان كه دستانم در تمناي لمس دستانت بود.....سكوت بود و نگاه....
نگاهت پر بود از شور و نشاط و در آرزوي اولين لمس....
اما....اما.....نميدانم شايد دريغ و شايد هم.....
به ناگه به سرعت برق دست از سويت كشيد م....نميدانم چرا..
آيا تو همان هيچ كس بودي..نميدانم...اما هنوز پس از سالهاي سال در حسرت لمس نكردن دستانت هستم...
.. و دوباره آمدي بسراغم و من نيز بسوي تو
دريغ از ان روزها و چه اسان گذشت يك سال و من در حسرت سلامي به تو..كه هرگز شهامتش را نيافتم...هيچ كس
آيا براستي تو كجا هستي
آيا دوباره به سراغم خواهي آمد؟
آيا تو را خواهم شناخت؟
نميدانم...نميدانم ...فقط ميدانم كه مشتاق تو هستم و سالهاست كه مشتاق تو هستم
و ديگر بار آمدي هيچ كس......اما تو نبودي هيچ كس
در نگاهت آرزويي نبود جز سودا
وتو را سودايي نبود جز آرزوهاي دور....
اين بار هم تو رفتي و  من ماندم و هيچ كس..اما تو نبودي
 و من نگران و در انتظار هيچ كس..
آمدي ديگر بار كه نه با سوداي عشق و نه سوداي مهر
تو نشاندي در دلم مهر.. اميد....نور...اما تو نيامدي
تو نيامدي..اين انديشه نگران من بود كه تو را ساخت..تو نيامدي
تو رفتي هيچ كس...هيچ كس و من مانده ام و انبوه اندوه...تو را خواهم يافت و شاهد خوشبختي را در آغوش خواهم كشيد
..هيچ كس تو مي ايي.. روزي نه چندان دور
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:59  توسط امروز - فردا |