تبليغاتX
دیروز که جوان بودم
نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی

انبوه گزمه های زشت و بی خرد

سر مست ز باده جهل ضحاک پیر

سد کرده راه بر قمریان سبز پوش

با نیزه و قداره و تیر و تفنگ

نغمه آزادی ز قمریان در قفس

میشکند این حصار تا سپیده دم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:49  توسط امروز - فردا | 
در خبرها آمده بود که کروبی در نمایشگاه مطبوعات مورد حمله مخالفان و مضروب

شده است.

ایا اگر ایشان از ضاربان به قوه قضاییه شکایت کند نتیجه چه خواهد شد؟

مطمئن هستم که عاقبت ضاربان چیزی جز عاقبت حمله کنندگان به کوی دانشگاه

 ویا آمران و عاملان قتل های زنجیره ای  ...ضارب مهاجرانی وعبدالله نوری

وحجاریان....جانیان کهریزک و دهها مورد مشابه نخواهد بود

قوه قضاییه ...........ویرانه ای که روزبروز ویرانتر میشود

حقیقت به مسلخ مصلحت حفظ استبداد برده شده...اما روزی نه چندان دور

سایه منحوس استبداد از سر ایران زمین رخت خواهد بست

انشالله

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:53  توسط امروز - فردا | 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست

 فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

 وای جنگل را بیابان می کنند

 دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

 هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا، آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 8:32  توسط امروز - فردا | 

ضحاك مار دوش پير
چه ناجوانمردانه ميدهد فرمان قتل

گزمه هاي زشت و بي خرد
چه بي رحمانه ميبرند دست و پا

خلق بي گناه ز مرد و كودك و زن
چه شجاعانه ميگشايند آغوش مرگ

آه از اندوه بي شمار مرگ قمريان
چه مستانه زوزه ميكشند اين سگان

گلگون شده سنگفرش هر زمين
چه دردمندانه آه ميكشند مادران

عاقبت كاخ ستم ويران ميشود
چه بي شرمانه خون خلق ميريزند اين ابلهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 8:2  توسط امروز - فردا | 
دوستان اينك ميهن بر سر دو راهي قرار گرفت است.....دو راهي تباهي

هاي بيشتر و كور سويي  در دور دست

هفته گذشته باور من در مورد عدم شركت در انتخابات كم كم

شكست.چرا كه انحصار و استبداد با همه توان در پي فريب بيشتر مردم با

حربه دروغ گويي به ميدان آمده و از قلب هيچ حقيقتي ابايي ندارد

بديهي ترين اتفاقات را بي هيچ شرمي انكار ميكند

گويي روش گوبلز را پيشه گرفته اند كه دروغ هر چه بزرگتر باشد عوام

زودتر و بيشتر باور ميكنند

هموطن عزيز آينده ميهن عزيز در گرو راي آوردن و يا راي نياوردن چوپان

دروغگوست

به باور من هيچ يك از كانديداهاي حاضر شايستگي رياست جمهوري را

ندارند

اما اينك آقاي مير حسين موسوي به عنوان نماد تقابل با استبداد و انحصار

ميباشد

 بياييد تا با راي دادن به اين نماد اجازه ندهيم تا كشور عزيز 4 سال ديگر با

روش هاي سعي و خطا اداره شود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 8:36  توسط امروز - فردا | 
در جوامع  مردمسالار  جريان قدرت كاملا سيال و با چرخش ديدگاه مردم تغيير پذير است

 انتخابات بهترين روش براي تحقق اراده جمهور ميباشد

ايا نشانه هاي انتخابات واقعي از انتخابات صوري كدامند؟

به باور من بارزترين وجه تمايز اين دو نوع انتخابات قابليت و يا عدم قابليت انتخابات در

تغيير حاكمان و نوع حاكميت بدون توسل به خشونت در يك بازه زماني قابل قبول

ميباشد

يعني اگر مردم با نوع خاصي از حكومت ويا حاكمان موافق نيستند بدون توسل به

خشونت بتوانند اراده خود را تحقق بخشند وهر نوع حاكميت و حاكمان دلخواهي را

به قدرت برسانند.

قدرتي كه  تحت نظارت چشم هاي قوي نهاد هاي مدني هست.

به نظر ميرسد كه انتخابات در ايران فاقد اين وپژگيها ميباشد

بازه انتخاب مردم در انتخابات مختلف انقدر كوچك هست كه در واقع انچه كه از صندوق راي بيرون مي ايد چيزي

نيست جز خواست قسمتي از حاكميت كه راي مردم حتي از نظر ظاهري نيز در تغيير اين قسمت از حاكميت

نافذ نيست

حتي در بعضي موارد كه كسي چون خاتمي كه  براي گرم كردن انتخابات امده بود ولي انچنان گرما بخشيد كه

نان اصلي انتخابات سوخت اهرم هاي غير انتخابي حكومت انچنان عرصه را تنگ نموده كه چاره اي جز تسليم

نميماند انچانچه در دور دوم انتخابات خاتمي تقريبا شده بود انچه كه ديگران ميخواستند

هنگامي كه راي مردم در انتخابات موثر نيست عدم شركت در انتخابات نيز شركت در انتخاباتيست بالاتر

انتخابات عدم مشروعيت بخشيدن به انتخابات صوري

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:49  توسط امروز - فردا | 
هنوزم آدمای مهربون پیدا میشن.....

چند روزی برای انجام یه کلاس رفته بودم مشهد

اونجا با یک آقایی دوست شدم که تاثیر زیادی روم گذاشت

اون یکی از دانشجوهای کلاس بود..یک شب منو دعوت کرد که شام مهمونش باشم

با هم رفتیم یه جایی اطراف طرقبه..خیلی زیبا و رویایی بود اونجا

ولی از همه مهمتر حرفاش بود که به دلم خیلی نشست

یه آدم مهربون که برای نجات یه نفر..یعنی همسرش تلاش زیادی میکرد

اون نه تنها با همسرش مهربون بود بلکه با همه همین طور رفتار میکرد

اون با رفتارش منو کلی شرمنده خودش کرد

احساسات پاکشو توی کمتر کسی دیدم

اون توی زندگیش مشکلی داشت که حتی مادر همسرش ازش خواسته بود که برای رهایی از مشکلات ازش جدا بشه..اما اون مردانه مقاومت میکرد

موقع خداحافظی بهش گفتم که  من هم خیلی چیزا رو ازش یاد گرفتم..درس مهربانی رو

اما نمیدونم من هم میتونم مثل اون...بعید میدونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 15:39  توسط امروز - فردا | 
تاوان نوشيدن مي مستي و تاوان عشق سرگشتگي

و فراق و رنج ميباشد


هنگاميكه نهر هاي كوچك آب از كوهسار جدا

ميشوند به عشق رسيدن به دريا چه سختي ها را

كه تحمل ميكنند و چه دشواريها را كه به جان

ميخرند.....به شوق رسيدن به دريا


 در انديشه وصل به كمال و  در خيال در

آغوش گرفتن موجهاي زيباي دريا


چه شبها كه سر به سنگ خارا ميكوبند تا راه را

هموار كنند و چه روزها كه تسليم گرماي تابناك

آفتاب نشده و با مقاومتي حيرت انگيز تن به تبخير

نداده و به عشق وصال معشوق راه را مي

گشايند.


..و اگر هم گرماي سوزان خورشيد قسمتي از

وجودشان را تبخير نمايد در انديشه فردا باقي

خواهند ماند و در سحرگاهان كه خنكاي دلپذير رخ

گل ها را مينوازد به قطرات ژاله تبديل شده و

چونان مرواريدي درشت زينت بخش گلها ميشوند


آري انگاه كه خداوند سرشت عشق را در نهاد

نهر به وديعت گذاشت از او تهعد وفاي به 

معشوق و تحمل سختي ها  و به جان خريدن

ناملايمات را نيز گرفت


..و اينچنين بود كه جوي روان شد در پي

وصال..


روان در پي روزها و از پي آمدن شبها....

آري انچه خداوند در ذات آب قرار داد بالندگي و روان بودن است.....تا رسيدن به

معشوق..كه ديگر انروز آنچه هست تلاطم است و موج..عشق است و بوسه هاي ناب

 از لب موجهاي بي قرار و بي پايان


خدايا در تقدير هيچ رود رسيدن به مرداب را قرار مده زيرا رود عشق دريا در

 سر دارد..


مرداب نقطه آغاز سكون است و نقطه پايان عشق


مرداب عشق را از رود خواهد ستاند وهر انچه هست جمويست و خمودي


خدايا مرداب را دوست ندارم..روياي من رسيدن به درياست..درياي عشق و وصل و در

آغوش گرفتن موجهاي انبوه و..همراهي شان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط امروز - فردا | 

تا به حال هميشه تصويري كه از تو توي ذهنم نقش ميبست شبيه يه پري دريايي بود

اما...اما پرياي دريايي هر وقت ميان كنار چشمه و پاهاشونو ميذارن توي چشمه واستراحت ميكنن هر كسي كه از اون اطراف رد ميشه موهاي پريشونشو كه ريخته روي شونش ميبينه

پس تو نميتوني پري دريايي باشي..با خودم بيشتر فكر كردم...

آره..تو بايد يه مرواريد باشي

يه مرواريد قشنگ و سفيد كه گوهر وجودش رو تونسته بوسيله يه صدف زيبا از طمع صياد ها مصون كنه....ديگه هر نا محرمي اجازه نداره چشم ناپاكش به  مرواريد زيباي من بيفته

مرواريد قشنگ من ..تو حاصل يه قطره اشك زيباترين ماهي دنيا هستي...

وقتي ماهي قشنگ داشت گريه ميكرد يه صدف زيبا آغوششو بروي قطرات اشك ماهي باز كرد

اشك ماهي باريد و باريد تا اينكه درشترين قطره اشكش وقتي باذرات مرجان هاي دريايي ممزوج شد يه مرواريد قشنگ پديد اومد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 18:27  توسط امروز - فردا | 
شهد شيرين وجودت تا ابد در كام من
عشق ....... به قلبم را نموده پايدار

اي صنم اندوه هجرانت چه طوفان كرده است
در دلم غوغاي عشق آن يگانه نامدار

اي خوش ان روزي كه دستم باشد و زلف و رخت
بوسه گرمي نشانم بر لبت من يادگار

اي وجود من فدايت ماه من اي ناز من
گوشه چشمي نما تا گيرد اين دل هم قرار

در خيالم در بغل ميگيرم آن نازك بدن
چون به بالينم نهم سر غرق اين فكر و خيال

سرو من اي سوسنم اي گل عذارم مه لقا
چون بيايي در برم پايان بگيرد شام تار

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 9:30  توسط امروز - فردا |